مرتضى راوندى
253
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خواند ، و تصميم گرفت كه شهر را به شكل دايره بسازد . پس از آنكه در سال 141 ، عدهء كثيرى از درودگران ، آهنگران و مقنيان را از شهرهاى مختلف فراخواند و ، دستور داد به پىريزى شهر اقدام كنند . بارهء شهر را با خشتهاى بزرگ و كنگرهها و برجهاى بزرگ را با آجر و آهك و ساروج بنيان نهاد . يعقوبى دربارهء محلات مىنويسد : « محلههاى بيرون باره را چهار بخش كرد و سرپرستى هر بخشى را در عهدهء مهندسى قرار داد . زمينها را بين ارباب قدرت تقسيم كرد ، محل بازارها را معين كرد ، هر محل و كوى و برزنى را به نام شخصى از ارباب نفوذ نامگذارى كرد . كوچهها بنبست بود ، و پهناى خيابانها را پنجاه ذراع و گذرها را شانزده ذراع تعيين كردند . و به تناسب ، در هر ناحيه ، مسجد و حمامى بنيان نهادند « 1 » غير از يعقوبى ، عدهاى ديگر از پژوهندگان در زمينهء مسالك و ممالك و روشن كردن جغرافياى جهان اسلامى ، سعى و تلاش كردهاند . از آن جمله ، ابن خرداد به مؤلف المسالك و الممالك ( 250 هجرى ) ، ابن رسته ( 290 ) ، ابن الفقيه ( 290 ) ، مسعودى ( 332 ) ، استخرى ( اصطخرى ) ( 340 ) ، ابن حوقل ( 367 ) ، مقدسى ( 375 ) و ناصرخسرو ( 438 ) قابل ذكرند . مختصات اقتصادى شهرهاى فئودالى در ايران به نظر محققان شوروى ، شهرهاى جديد فئودالى در ايران ، پس از تجزيهء كار پيشهورى از كشاورزى و رشد و ترقى توليد كالاهاى مختلف و پيشرفت مبادله ، در مجاورت شهرهاى قديم پديد آمد و روزبروز ، بر اهميت و وسعت آن افزوده شد ، به اين ترتيب كه ربض يعنى قسمت خارجى و بيرونى شهرهاى قديم ، در اثر توسعهء اقتصادى و رشد بازرگانى و دادوستد ، اندكاندك ، آباد و معمور گرديد و به صورت شهرى تازه و نو درآمد ، و اين دگرگونى كه مولود تغيير شرايط اقتصادى و رشد توليد و مبادله بود ، در وضع عمومى شهرها تغييرى عظيم پديد آورد . غالب شهرهاى بزرگ ايران نظير نيشابور ، رى ، اصفهان در قرون وسطى ، حدود صدها هزار نفوس داشتند و بمراتب ، از شهرهاى اروپا در قرن شانزدهم و هفدهم مهمتر و پرجمعيتتر بودند ، و غالبا در مسير راههاى ترانزيتى و كاروانرو قرار داشتند ، و از طريق دريا و خشكى ، كشورهاى كرانهء درياى مديترانه و اروپاى شرقى را با ايران و ديگر كشورهاى شرق نزديك و هندوستان و چين مربوط مىساختند . در ميان شهرهاى كرانهء خليج فارس ، بندر سيراف اهميت و موقعيت اقتصادى ممتازى داشت . غالب شهرهاى خوزستان و فارس - نظير شيراز ، اهواز ، كازرون ، جهرم ، شوشتر ، استخر و فسا - مركز فعاليتهاى صنعتى و پارچهبافى بودند ، و در ساير نقاط ، نظير نيشابور ، هرات ، آمل ، بابل ، طوس ، گرگان و بلخ و كابل و غيره نيز فعاليتهاى گوناگون اقتصادى و بازرگانى بطور وسيع صورت مىگرفت . در شهرهاى ايران ، اتحاديهء اصناف وجود داشت و هر صنف در كوى و منطقهء معينى فعاليت مىكرد . مثلا در نيشابور صنف كلاهدوزان و طناببافان و بازرگانان ابريشم خام ، و فروشندگان منسوجات ابريشمى از ديگران متنفذتر بودند . در شهرهاى ايران ، زمام امور در دست فئودالهاى صاحب زمين اطراف بود كه عموما از دهقانان قديمى ايرانى و بازماندگان
--> ( 1 ) . ر ك : احمد بن ابى يعقوب ، البلدان . ترجمهء محمد ابراهيم آيتى . ص 15 - 1 ( به اختصار ) .